تفسیر تسنیم

برگزیده هایی از تفسیر حضرت علامه جوادی آملی

تفسیر تسنیم

برگزیده هایی از تفسیر حضرت علامه جوادی آملی

تفسیر تسنیم

بسم الله الرحمن الرحیم
پیاله های خالی خویش را به سوی ساقی انوار نورانی شراب طهور قرآن حکیم برگرفته ایم تا جرعه نوش در میخانه ی عشق باشیم و سرشار از باده ی مخمور « ختامه مسک » آن « رحیق مختوم » باشیم.
برگزیده های تفسیری، از سلسله دروس تفسیری حضرت آیت الله جوادی آملی در مسجد اعظم قم گرفته شده است و برگزیده های شرح فصوص الحکم به همت این خادم کمترین، به تقریر و نگارش در آمده و برای اولین بار در این وبلاگ بارگذاری می شود.

*بسم الله الرحمن الرحیم *

 

اگر امامت در اینجا به معنای زعامت و رهبری باشد  اول یک منطقه کوچک را به یک کسی می‌دهند ببینند که می‌تواند اداره کند یا نه، بعد کم کم به او امامت و رهبری و زعامت می‌دهند. امّا دیگر نمی‌گویند بچه‌ات را قربانی کن، ببینیم می‌کند یا نه، بعد بگوید: چشم، بعد او را امام بکنند. این کاری به رهبری ندارد. آنکه مقاومت هست، مبارزه هست، آن می‌تواند جزء ابتلاء باشد. امّا در عالم رؤیا به او بگویند به اینکه باید از فرزندت بگذری این معلوم می‌شود که می‌خواهد خدای سبحان او را خلیل کند. خلیل یعنی آن دوستی که خلّت و حاجتش را فقط با محبوب در میان می‌گذارد به او می‌گویند: خلیل

چون خلّت یعنی فقر و خلیل یعنی فقیر الی الله یعنی از همهٴ اسباب و انصاب منقطع است، فقط خدا را می‌طلبد. 

و ادعا کرد: ﴿لا أحِب الآفلین﴾ ؛ خدای سبحان می‌خواهد او را بیازماید یکی از آفلین فرزند است، یکی از آفلین خود تن آدم است، تن آدم بالاخره از بین می‌رود با مرگ، روح که مرگ پذیر نیست. فرزند با مرگ از بین می‌رود. فرمود: تو که ادّعا کردی ﴿لا أحب الآفلین﴾ تو را می‌آزمایم ببینم که آفل را دوست داری یا نداری از آن طرف دستور رسید: ﴿حرقوه و انصروا آلهتکم﴾ . بعد گفتند: ﴿فألقوه فی الجحیم﴾ ؛ هر ناری را جحیم نمی‌گویند، این نارهای پر قطر، این دیدید گاهی چاه نفت وقتی آتش می‌گیرد قطرش را از نزدیک لابد دیدید. اینگونه از آتشها را می‌گویند: جحیم وگرنه اگر یک جایی هیزمی را مشتعل کردند یک مقدار شعله‌ای بلند شد، این را نمی‌گویند جحیم، جحیم آن نار قطور است خلاصه، دستور رسید: ﴿فألقوه فی الجحیم﴾، ببینید این آفل را دوست دارد یا ندارد؟ دیدیم دوست نداشت بعد وقتی در دوران پیری صاحب فرزند شد گفت: ﴿الحمد لله الذی وهب لی على الاکبر اسماعیل و إسحاق﴾ ،

 بعد فرمود: ما می‌خواهیم بیازمائیم ببینیم اینکه گفت: ﴿لا أحبّ الآملین﴾ . آیا این آفل را دوست دارد یا ندارد؟ در عالم رؤیا هم به او فهماندیم او هم به فرزندش گفت: ﴿انّی أری فی المنام أنّی أذبحک﴾ ، بعد دیدیم هر دو تسلیمند: ﴿وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ٭وَ نَادَیْنَاهُ أَن یَا إِبْرَاهِیمُ ٭ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا﴾ ؛ تو همهٴ حرفهای ما را تصدیق کردی، آنجا هم که گفتی: ﴿لا أحبّ الآفلین﴾ درست گفتی. حالا تو لایقی که ما تو را خلیل بکنیم، وقتی خلیل کردیم لایق می‌شوی که تو را امام بکنیم.

_______________

جلسه 220 تفسیر سوره بقره علامه جوادی آملی

۰ نظر ۰۷ آبان ۹۸
حمعسق

* بسم الله الرحمن الرحیم *

 

در حقیقت یک فیض درونی است که از طرف خدای سبحان به قلوب أئمه(علیهم السلام) می‌رسد و از آنجا به دلهای مؤمنین می‌رسد. لذا در ذیل این کریمهٴ ﴿و ما تشاءون إلاّ أن یشاء الله﴾ این روایت آمده است که ﴿قلوبنا أوعیة لمشیّة الله﴾ ؛ فرمود که دلهای ما ظرف ارادهٴ خداست.

این اراده که در کتاب و سنت استعمال می‌شود، نوعاً اراده صفت فعل است و این فعل خارج از ذات است یک موجود امکانی است وقتی صفت فعل شد، موجود امکانی شد، باید از خارج ذات انتزاع بشود. لذا حضرت فرمود به اینکه دلهای ما ظرف ارادهٴ خداست. خدای سبحان هر کاری را در عالم بخواهد انجام بدهد از این قلب می‌گذرد، ما می‌فهمیم چه می‌کند. چون این اراده صفت فعل است؛ یک مقدمه و فعل خارج از ذات است؛ این دو مقدمه، حتماً این صفت فعل را ما باید از یک موجود ممکن انتزاع بکنیم؛ 

این نتیجه. حضرت فرمود: وقتی خدا اراده می‌کند، این اراده کار خداست، این کار بیرون از ذات است، یک محل می‌طلبد دل امام آشیانهٴ ارادهٴ خداست. در بعضی از تعبیرات این است که «انَّ الإمام وکرُ لإرادةِ الله»؛ وکر آشیانه آن پرنده است، فرمود: اراده که بخواهد پرواز کند، در قلب امام می‌نشیند؛ امام می‌داند در عالم چه خبر است. این مقام امامت است. بنابراین چون خودش از غیب می‌گیرد، در غیب اثر می‌گذارد. از باطن می‌گیرد، در باطن اثر می‌گذارد این معنا را به نام امامت می‌نامند.

پس امام کسی است که هادی باشد و کسانی را خدای سبحان هادی می‌داند که محتاج به مکتب نباشند. این یک و هدایت هم به امر خدا باید باشد امر را هم قرآن چه در سورهٴ یس، چه در سورهٴ قمر مشخص کرد که مصون از تدریج است، یک چهرهٴ ملکوتی کل شی است: ﴿فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء﴾ که این امر خداست.

_______________

*جلسه 218 تفسیر سوره بقره علامه جوادی آملی *

۰ نظر ۱۵ مهر ۹۸
حمعسق

* بسم الله الرحمن الرحیم *

 

و قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105) توبه

چون خودش از راه باطن به اینجا رسید و در باطن دیگران کشش و گرایش ایجاد می‌‌کند، پس می‌داند که در درون افراد چه خبر است.
فرمود: هرچه می‌کنید انجام بدهید و خدا می‌داند؛ این سین، سین تحقیق است نه سین تسویف، نه یعنی بعداً خدا می‌داند. این سین استقبالی نیست، برای اینکه به خدای سبحان نسبت داد. فرمود: ﴿فسیرى الله﴾ یعنی یقیناً خدا می‌بیند، نه اینکه هرچه بکنید بعدها خدا می‌بیند، فرمود: هر کاری می‌کنید: ﴿فسیرى الله﴾؛ یعنی یقیناً خدا می‌بیند.

﴿و رسوله﴾، پیامبرش هم می‌بیند (دو) ﴿والمؤمنون﴾ که امام هشتم(سلام الله علیه) فرمود: «ایّانا عَنیٰ» ؛ منظور از مؤمنین مائیم که ائمه(علیهم السلام)‌اند، فرمود: هر کاری می‌کنید آنها می‌بینند. نه اینکه بعدها می‌فهمند، هم اکنون می‌بینند. ممکن نیست کسی عملی انجام بدهد و او نبیند. 
چون خودش از آن راه به این مقام رسید و از آن راه دارد به دیگران فیض می‌رساند، پس باید از محدودهٴ کارش با خبر باشد. همان‌طوری که یک پیغمبر از محدودهٴ کارش با خبر است، یک امام از منطقه کارش با خبر است. کار امام هدایت درون مردم است یعنی سمت امامت این است. تا از درون با خبر نباشد که نمی‌تواند هدایت کند. درون افراد را می‌داند چه کسی شایسته است، چه کسی شایسته نیست، چه قلبی سیاه است، چه قلبی سفید است، چه قلبی لایق است، چه قلبی لایق نیست

اینکه در زیارتها و در اذن دخولهای حرم مطهر اینچنین گفته می‌شود: سلام ما را جواب می‌دهی، حرفهای ما را می‌شنوی، منتها ما محجوبیم، این گوشه‌ای از شئون امامت امام معصوم است. 

پس چون کارش هدایت باطن است باید از نهان و نهاد همه خبر داشته باشد.

______________________

جلسه 218 تفسیر سوره بقره علامه جوادی آملی

 

۰ نظر ۱۵ مهر ۹۸
حمعسق

* بسم الله الرحمن الرحیم *

 

خدای سبحان فرمود: آنها که به حق هدایت می‌کنند دو قسمند:

الف . مهتدی بالغیر
بعضیها خودشان باید هدایت بشوند تا دیگران را هدایت بکنند.

ب . مهتدی بالذات
بعضیها بدون هدایت دیگری مهتدی بنفسند و بدون احتیاج به دیگران مردم را هدایت می‌کنند.

فرمود: هر دو به حق دعوت می‌کنند، منتها یکی باید مکتب برود و یاد بگیرد. دیگری به مکتب نرفته معلّم صدها مدرس است، کدامیک مقدم است؟ ﴿أفمن یهدی إلی الحق أحقّ أن یتّبع أمَّنْ لا یَهِدِّی الا أن یُهدىٰ﴾، ﴿لا یَهدّی﴾؛ یعنی لا یهتدی که مقابله بین هادی الی الحق و غیر المهتدی بالنفس است، نه مقابله بین هادی الی الحق و هادی الی الباطل باشد، نه. نفرمود به اینکه آنکه مردم را به بهشت دعوت می‌کند مقدم است یا آنکه مردم را به جهنّم. فرمود: هر دو به حق دعوت می‌کنند، منتها یکی که به حق دعوت می‌کند، باید مکتب برود تا یاد بگیرد. محتاج است دیگری محتاج نیست. مقابله بین هادی الی الحق و غیر المهتدی بالنفس است.

 

﴿أفمن یهدی إلی الحق أحقّ أن یتّبع أمَّنْ لا یَهِدِّی الا أن یُهدىٰ﴾🔅

از این کریمه معلوم می‌شود 
امام هادی است 
و هدایتش هم به امر خداست .

أمر را هم قرآن کریم مشخص کرد که امر ملکوتی است 

و هدایت را هم مشخص کرد که مال مهتدی بالنفس است. پس کسی هادی است که مکتب نرفته باشد، 

کسی به أمرالله هدایت می‌کند که از تدریج رهائی پیدا کرده باشد. پس این هدایتی که امام دارد، هدایت به معنای کتاب نوشتن، درس گفتن، ارائه طریق، سخنرانی، تبلیغ، تبشیر، انذار امثال ذلک نیست. این همان است که امام می‌داند انسان چه می‌کند، چون با باطن کار دارد.
این همان است که باید یک علم لدّنی داشته باشد. عصمت داشته باشد.
آنکه باید به مقصد برساند کسی است که خود أهل مقصد است و خودش آن راه را طی کرده است. لذا دیگران را هم راهنمائی می‌کند.

۰ نظر ۱۵ مهر ۹۸
حمعسق

*بسم الله الرحمن الرحیم*


امر چیست ؟ 

آن وجهه ملکوتی کل شیء است که مصون از تدریج است: 

﴿انّما أمره اذا اراد شیئاً أن یقول له کن فیکون﴾ یا ﴿انّما قولنا لشیءٍ إذا أردناه اَن نقول له کن فیکون﴾ 

🌀 پس امر آن جنبهٴ ملکوتی کل شیء است و امام هدایت به امر می‌کند یعنی هدایت امام غیر از هدایت علما و مبلغین است که ارائه طریق باشد. بلکه هدایت به أمر است یعنی نحوهٴ هدایت او روی آن ملکوت کل شیء است که فرمود: 

﴿فسبحان الّذی بیده ملکوت کل شیء﴾ 
 قهراً امامت از شئون دنیائی و ظاهری بیرون می‌رود، به معنای گرفتن گزارش در نشئهٴ طبیعت و رساندن گزارش نیست، به معنای ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر و امثال ذلک نیست.

🔸خدای سبحان در دوران پیری به ابراهیم می‌فرماید به اینکه من تو را امام قرار دادم. معلوم می‌شود این امامتی که در دوران پیری نصیب ابراهیم(سلام الله علیه) شد، همان امامتی است که در سورهٴ أنبیا و در سورهٴ سجده تفسیر شده است به ✨هدایت به أمر✨، نه امامت به معنای راهنمائی و ارائهٴ طریق باشد که ابراهیم(سلام الله علیه) این صفت را قبلاً داشت و دیگران هم داشته و دارند. پس امام کسی است که هادی به أمر باشد.

______________
 

🔅هادی به امر بودن، هادی باید کسی باشد که خود مهتدی باشد، یعنی خود نیازی به هدایت نداشته باشد. هم هدایت او به امر باشد، هم خود مستقل و بی‌نیاز از هدایت دیگران باشد، از اینکه فرمود: ﴿یهدون بأمرنا﴾ ؛ یعنی هدایت او به امر ماست، یعنی کار او کاری امری و ملکوتی است نه کار خلقی، امّا از اینکه فرمود: ائمه هادیان مردمند. خب چه کسی هادی مردم است؟ قرآن می‌فرماید: کسی هادی مردم است که خودش احتیاج به هدایت نداشته باشد، آن کس که محتاج به هدایت است او هادی مردم نیست.

🔅در سورهٴ یونس اینچنین بیان فرمود، آیهٴ 25 سورهٴ یونس این است که
﴿قل هل من شرکائکم مَن یهدی الی الحق قل الله یهدی للحق أفمن یهدی الی الحقّ أحقّ اَن یُتَّبع أَمَّن لا یهدّی إلاّ أن یهدی فما لکم کیف تحکمون﴾ ،
 گرچه این دربارهٴ اوصاف خدای سبحان است و دربارهٴ اثبات توحید ربوبی و نفی شرک است، ولی طبق روایات این آیه بر جریان امامت ائمه تطبیق شده است .

____________________
*جلسه 218 تفسیر سوره بقره علامه جوادی آملی*
 

۰ نظر ۱۵ مهر ۹۸
حمعسق

*بسم الله الرحمن الرحیم *

قلب در اصطلاح عارف عبارت است از نفس ناطقه ای که به مقام عقل بالمستفاد برسد ، اگر چنانچه روح مجرد انسانی در سیر علمی به جایی رسید که کلیات و جزئیات را مبسوطاً مشاهده کرد و هر وقت خواست توان شهود آن را داشت این را حکیم " قلب " می نامد که عقل مستفاد می گوید .

قلب به اصطلاح عارف همان عقل بالمستفاد است به اصطلاح حکیم .

بالاتر از قلب که مقام روح است ، آن را عارف روح می داند برای اینکه اشیاء را به نحو اجمال مشاهده می کند و فرق بین روح و قلب فرق مرتبه اجمال و مرتبه تفصیل است .

سرّ نامگذاری این مرتبه به " قلب " این است که او در وجوه متقلب است یعنی هر لحظه به یک وضع و حال خاصی است ،و نسبت به حضرات خمس هم توجه پنج گانه دارد ،یعنی آن حضرات خمسی که یکی از آنها همان کون جامع بود نسبت به آنها هر لحظه که بخواهد در ارتباط است .

پنج روزنه و پنج حضرت به چهره قلب باز است .

و او بین " غیب و شهادت " و بین " ظاهر و باطن " متقلب و منقلب است ، از این جهت او را " قلب " گفتند .

انقلاب و تقلب او به این است که هر وقت بخواهد مظهر هر کدام از این اسماء حسنی خواهد شد ، اما نه به نحوی که مظهر یک نام باشد ، و مظهریت  نامهای دیگر را ترک کند ، بلکه به نحو " عدل "در این مظاهر ظهور می کند . عادلانه در این مظاهر ظهور می کند .

توان آن را دارد که بین این مظاهر به نحو عدل جمع بکند که این همان " عدالت کبری " است ،غیر از عدالت صغری .

یک عدالت در فقه مطرح است که عدالت صغری است ،که معیار ترتّب بسیاری از آثار فقهی است ،نظیر اقتدا کردن به نمازگزار وقتی صحیح است که نمازگزار عادل باشد ،یا اجرای صیغه طلاق وقتی صحیح است که مستمعش عادل باشد ،( عدالت صغری در فقه اصغر).

اینکه انسان کارهای واجب را انجام بدهد و کارهای حرام را ترک بکند این عدالت دارد.عدالت  کبری در فقه اکبر یعنی در حکمت الهی ، تنها انجام واجب و ترک محرمات نیست بلکه تعدیل این قواست.

 

اگر کسی قوایی که منشاء پیدایش کارهاست ،آن قوا را تعدیل بکند و هر کدام را در هسته مرکزی عدل نگه بدارد و این سه هسته مرکزی را هم تعدیل کند از آنها یک عصاره ای به بار بیاورد ، آن می شود " عدالت کبری ".

____________________

شرح فص حکمة قلبیه فی کلمة شعیبیه علامه جوادی آملی 

۰ نظر ۰۹ مهر ۹۸
حمعسق

*بسم الله الرحمن الرحیم *

در سورهٴ مطففین فرمود مقرّبین هم اکنون شاهد کتاب أبرارند
آیهٴ 18 به بعد سورهٴ مطففین این است: 
﴿کلاّ إنَّ کتاب الأبرار لفی علّیین﴾ ؛
 ابرار که اوصافشان مشخص است هر چه کردند، کتابی دارند که حافظ و جامع عقائد و أخلاق و أعمال آنهاست به هر عقیده معتقد بودند، به هر خلق متخلّق بودند، به هر عمل عامل بودند، همه و همه در یک کتاب است. خب، این کتاب کجاست؟ این کتاب در یک دفتر کل و یک کتاب بزرگتری جمع شده است:
 ﴿إنّ کتاب الأبرار لفی علّیّین﴾، علّیین چیست؟ 
﴿و ما أدراک ما علّیّون ٭ کتابٌ مرقوم﴾ 
 معلوم می‌شود کتابی است [که] در کتاب هست. یک کتابی مخزن کتاب دیگر است. یک وقت انسان کتاب را در یک کتابخانه می‌گذارد، یک وقتی نه، دفتر جزئی را در دفتر کل وارد می‌کند: ﴿و ما ادراک ما علّیّون﴾، برای تعظیم و بزرگداشت این ﴿علّیون﴾ این جمله را ذکر کرد، آن‌گاه فرمود: خود علّیون، ﴿کتاب مرقوم﴾، پس کتاب در کتاب است، یکی محاط است دیگری محیط. آن‌گاه آن ﴿علّیون﴾ که کتاب جامع و کتاب محیط است، آن ﴿علّیون﴾ در مشهَد_مقربون است: 
﴿إنّ کتاب الأبرار لفی علّیین ٭ و ما أدراک ما علّیون ٭ کتابٌ مرقوم ٭ یشهده المقرّبون﴾ 
 پس آن کتاب کل و کتاب جامع را کسی که مقرَّب الى الله است می‌بیند، اگر آن کتاب جامع را ببیند کتاب مجموع به طریق أولىٰ در مشهد و در مرآی اوست، او وقتی به کتاب أصل خبر دارد از جزئیات به طریق مسلّم خبر دارد. خب، آن‌گاه فرمود: 
﴿إنَّ الأبرار لفی نعیم ٭ علی الأرائک ینظرون ٭ تعرف فی وجوههم نضرة النعیم ٭ یسقون من رحیق مختوم﴾ 
   و امثال ذلک که اوصاف أبرار همان بهشتی بودن است، آنها را یاد می‌کند.

****************************************

تمام ساختارهای وجودی جهان چند لایه اند و تنها لایه رویین قابل درک و فهم با ابزارهای حسی و آزمایشگاهیست...

1) در سوره مطففین آیات ۷ تا ۹ کتاب یا نامه عمل فاجران را در کتابی دیگر به نام سجّین میداند.
آیات ۱۸ تا ۲۰ هم کتاب ابرار یا نیکان را در کتاب علّیّین میداند.

 2) این آیات نشان میدهند که کتب سجین و علیین که خود باید در کتاب اصلی یعنی مخزن_علم_الهی باشند سطوحی عمیقتر از کتب عمل فاجران و ابرار هستند. لذا خود نشان از چند لایه بودن کتب الهی قرآن، انجیل و ... دارند.

3) این ساختار چند بطنی (چند لایه ای) کتب الهی شبیه این است که مطلبی در یک فصل از یک کتاب باشد. حال، خود این مطلب، مستقلا معنایی دارد. وقتی آن مطلب را در کلیت آن فصل نگاه میکنیم معنایی عمیقتر دارد و وقتی آن مطلب را در کلیت آن کتاب نگاه میکنیم معنایی بس عمیقتر پیدا میکند. کتب الهی نیز این گونه اند.

 نکته اصلی: تقریبا تمام ساختارهای وجودی جهان چند لایه اند و تنها سطح ظاهری آن قابل درک و فهم با حس است و درک لایه های بعدی نیاز به قلب سلیم دارد همچون لایه های ۷ گانه آسمان که تنها لایه زیرین را میبینیم، لایه های کتب الهی و نیز لایه های وجود انسان که تنها لایه صدر قابل درک است.

_____________________

جلسه 217 تفسیر سوره بقره علامه جوادی آملی

۰ نظر ۰۹ مهر ۹۸
حمعسق

بسم الله الرحمن الرحیم

 

*و جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا  صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ (24) سجده *

زمینه‌های نیل مقام امامت به انسان کامل
ـ الف . «شهود و یقین» زمینهٴ علمی
ـ ب . «صبر» زمینهٴ عملی
امّا چگونه اینها به مقام امامت می‌رسند؟ چطور می‌شود که اینها ائمه می‌شوند؟ در همین آیهٴ 24 سورهٴ سجده فرمود: ﴿و جعلنا منهم أئمةً یهدون بأمرنا لمّا صَبَروا ...﴾؛ چون صابر بودند، به امامت رسیدند، این یکی، ﴿... وکانوا بآیاتنا یوقنون﴾ ؛ در مسائل علمی اهل یقین بودند، در مسائل عملی صابر بودند؛ یعنی در مسائل علمی به فکر و استدلال و حصولِ ذهنی و صورت ذهنی و أمثال ذلک اکتفا نمی‌کردند، اهل یقین بودند و در کارهای عملی هم صابر بودند، هم صبر مشخص شد، هم یقین.

 

ثمره یقین در سوره تکاثر 

مشاهدهٴ بهشت و جهنم، ثمرهٴ یقین

آن‌گاه در سورهٴ تکاثر آیهٴ 5 به بعد فرمود: ﴿کلاّ لو تعلمون علم الیقین ٭ لترونَّ الجحیم ٭ ثمَّ لترونّها عین الیقین﴾ ؛ فرمود: شما اگر اهل یقین باشید، هم اکنون صدای جهنم را می‌شنوید، می‌بینید چه خبر است آنجا، نه اینکه بعد از مرگ می‌بینید چون بعد از مرگ هم منکرین می‌بینند، می‌گویند: ﴿ربّنا أبصرنا و سمعنا﴾ ، هم موحّدین و معترفین مشاهده می‌کنند. اینکه فرمود: اگر اهل یقین بودید جهنم را می‌بینید یعنی هم اکنون که اینجا نشسته‌اید می‌بینید: ﴿کلاّ لو تعلمون علم الیقین ٭ لترونّ الجحیم﴾ با این حروف تأکید یا قسم، فرمود: اینچنین نیست که شما خود را محجوب کردید، اگر اهل یقین بودید، می‌فهمیدید، می‌دیدید که جهنم چه خبر است. اگر حارثة بن مالک گفت: من طوری صبح کردم که گویا جهنم و اهلش و بهشت و اهلش را می‌بینم ، شاگرد همین معنا است.

 

____________________

جلسه 217 تفسیر سوره بقره علامه جوادی آملی

۳ نظر ۰۴ مهر ۹۸
حمعسق

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

از سیدنا الاستاد(رضوان الله تعالی علیه) سؤال کردیم که این سورهٴ مبارکه یس را که فریقاً از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل کرده‌اند که سورهٴ یس قلب قرآن است به چه مناسبت است؟ فرمود: ما همین سؤال را از استادمان مرحوم آقای قاضی(رضوان الله علیه)، مرحوم آقا سید علی قاضی آن عارف معروف، سؤال کردیم که به چه مناسبت سورهٴ یس را قلب قرآن می‌گویند؟

فرمودند: ظاهراً به مناسبت این دو آیهٴ پایانی سورهٴ یس است که سخن از ملکوت کلّ شیء است: ﴿أنما أمره اذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون﴾ ، آن‌گاه فرمود: «ف» با با فای تفریع ﴿فسبحان الّذی بیده ملکوت کل شیء﴾ . 

پس هر چیزی یک قلبی دارد، هر چیزی یک ملکوتی دارد که از ﴿ملکوت کل شیء﴾ به «أمر الله» یاد می‌شود. جامه أمر در بر کردن یعنی با ملکوت رفتار کردن، لباس امر اللهی در بر کردن یعنی کارِ ملکوتی کردن یعنی با قلب هر شیء کار داشتن و در قلب هر شیء تصرف کردن و مظهر مقلب القلوب بودن در عالم طبیعت و مانند آن.

____________________

جلسه 217 تفسیر سوره بقره علامه جوادی آملی 

۱ نظر ۰۴ مهر ۹۸
حمعسق

* بسم الله الرحمن الرحیم *

 

زمام هرچیزی هم به دست خداست اختصاصی به حیوانات و جنبنده‌ها ندارد، اگر فرمود: ﴿و ما من دابّة إلاّ هو ءٰاخذ بناصیتها﴾ ، این چنین نیست که غیر دابّه ناصیه نداشته باشد و زمام‌دار غیر دابّه خدا نباشد، اینچنین نیست. هر چیزی مخصوصاً دابّه‌ها زمامشان بدست خداست، آن زمام دیگر أمر زمینی و زمانی و أمثال ذلک نیست، چون خود زمان هم یک زمامی دارد، خود مکان هم یک زمامی دارد، خود تدریج هم یک زمامی دارد، خود فصول و سنین و شهور و أعوام هم زمامی دارد، هیچ چیزی نیست مگر اینکه پیشانی دارد و پیشانی هر چیزی بدست خداست، یعنی خدا سبب هر چیز است که ﴿و ما من دابّة إلاّ هو آخذ بناصیتها﴾، ناصیه هر چیزی باعث پیدایش اوست،

 کلید هر چیزی به دست اوست، همهٴ آنچه که در جهان خارج است با کلید باز و بسته می‌شود چون عالم نه عالم تصادف است نه سببیّتش به غیر خدا منتهی است، بلکه عالم، عالم اسباب و مسببات است اولاً و سلسله اسباب به مسبب الاسباب منتهی می‌شود ثانیاً، لذا فرمود: هر چیزی در جهان بخواهد یافت بشود کلیدی دارد و همهٴ کلیدها به دست خداست که ﴿و له مقالید السمٰوات و الارض﴾ . در بحثهای کلید جهان هم ملاحظه فرمودید که کلید دولبه دارد گاهی این سمت باز می‌کنند می‌شود مفتاح و گاهی آن سمت می‌چرخانند می‌شود مغلاق. هر دو لبه به دست خداست، اگر انسان مشمول لطف او باشد، طوری می‌پیچاند که باز بشود بشود مفتاح؛ و اگر مشمول قهر خدا شد، طوری می‌پیچاند که بشود مغلاق، فرمود: بی خود، خودتان را هدر ندهید، از غیر خدا هم کمک نطلبید، به این در و آن در هم نزنید، هر چیزی کلیدی دارد، تنها کلید به دست خداست، بکوشید که برایتان مفتاح باشد نه مغلاق. 

پس هر چیزی یک زمامی دارد که آن زمام ثابت است، لا یتغیر است و به دست خدای سبحان است. از آن زمام بعنوان ملکوت یاد شده است.

____________________

جلسه 217 تفسیر سوره بقره علامه جوادی آملی 

۰ نظر ۲۹ شهریور ۹۸
حمعسق